تبليغاتX
یه جفت جوراب لنگه به لنگه

atmelooditv0sm.gif

 

+ نوشته شده در 87/01/01ساعت 0 AM توسط باقالی


 

قلب دخترا مثل قبرستون مي مونه، هركي رفت توش ديگه بيرون نمي ياد ولي قلب پسرا مثل هتل پنج ستاره است معلوم نيست كي مي ره كي مي ياد

 

+ نوشته شده در 86/11/08ساعت 0 AM توسط باقالی |


اگه تيپ بزنيم بريم سر كار
ميگن ببينم باكي قرار داري؟

اگه لباسهاي معمولي بپوشيم
ميگن تواصلا" سليقه نداري

اگه زياد بگيم دوستت دارم
ميگن باز چه نقشه اي تو سرته

اگه نگيم دوستت دارم
ميگن پاي كسه ديگه اي وسطه

اگه زياد بهشون زنگ بزنيم
ميگن به من اعتماد نداري

اگه زنگ نزنيم
ميگن انگار سرت خيلي شلوغه

اگه تو خونه زياد بخنديم
ميگن ديونه شدي

اگه كم بخنديم
ميگن بخت النحس

اگه شام بخواهيم
ميگن فقط فكر شكمشه

اگه شام نخواهيم
ميگن ذليل مرده شام با كي كوفت كردي

ولي هرچي ميگن بذار بگن ماكه كارمون درسته

+ نوشته شده در 86/11/07ساعت 1 AM توسط لنگه کفش |


دختری با مادرش در رختخواب


درددل می کرد با چشمی پر آب


گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست


زندگی از بهر من مطلوب نیست


گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟


روی دستت باد کردم مادرم!


سن من از بیست وشش افزون شد


دل میان سینه غرق خون شد


هیچ کس مجنون این لیلا نشد


شوهری از بهر من پیدا نشد


غم میان سینه شد انباشته


بوی ترشی خانه را برداشته!


مادرش چون حرف دختش را شنفت


خنده بر لب آمدش آهسته گفت:


دخترم بخت تو هم وا می شود


غنچه ی عشقت شکوفا می شود


غصه ها را از وجودت دور کن


این همه شوهر یکی را تور کن!


گفت دختر مادر محبوب من!


ای رفیق مهربان و خوب من!


گفته ام با دوستانم بارها


من بدم می آید از این کارها


در خیابان یا میان کوچه ها


سر به زیر و با وقارم هر کجا


کی نگاهی می کنم بر یک پسر


مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟


غیر از آن روزی که گشتم همسفر


با سعیدویاسر وایضا صفر


با سه تاشان رفته بودم سینما


بگذریم از مابقی ماجرا!


یک سری هم صحبت صادق شدم


او خرم کرد آخرش عاشق شدم


یک دو ماهی یار من بود و پرید


قلب من از عشق او خیری ندید


مصطفای حاج علی اصغر شله


یک زمانی عاشق من شد،بله


بعد جعفر یار من عباس بود


البته وسواسی وحساس بود


بعد ازآن وسواسی پر ادعا


شد رفیقم خان داداش المیرا


بعد او هم عاشق مانی شدم


بعد مانی عاشق هانی شدم


بعدهانی عاشق نادر شدم


بعد نادر عاشق ناصر شدم


مادرش آمد میان حرف او


گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!


گرچه من هم در زمان دختری


روز و شب بودم به فکر شوهری


لیک جز آن که تو را باشد پدر


دل نمی دادم به هرکس اینقدر


خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی


واقعا که پوز مادر را زدی

+ نوشته شده در 86/11/07ساعت 1 AM توسط لنگه کفش |


این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم:

-اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید.
-اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید

-اگر به شدت کار کنید...برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
-اگر به اندازه کافی کار نکنید...مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

-اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
-اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید...بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

-اگر شما شغل بهتری گرفتید...پارتی بازی شده
-اگر او شغل بهتری بگیرد...به خاطر توانایی های بالایش بوده

-اگر به او بگویید که چقدر زیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
-اگر سکوت کنید و چیزی نگویید...این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

-اگر گریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید
-اگر گریه نکنید...بی احساس و بی عاطفه هستید

-اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید
-اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد...یک خانم لیبرال و آزادمنش است

-اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد...این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
-اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد...انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

-اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید...منحرف هستید
-اگر تعریف نکنید...شما را هم جنس باز تلقی می کنند

-اگر از آنها بخواهید که موهای پایشان را تمیز کنند و هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
-اگر نخواهید...شما اصلا رمانتیک نیستید

-اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید
-اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

-اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
-اگر نخرید...احساسات او را درک نمی کنید

-اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید
-اگر این کار را نکنید...اصلا بلندپرواز نیستید

-اگر او سر درد داشته باشد...خسته است
-اگر شما سر درد داشته باشید...می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

-اگر او را زیاد بخواهید...شهوتران هستید
-اگر نخواهید...پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

در نهایت...مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند

 

 

+ نوشته شده در 86/11/07ساعت 1 AM توسط لنگه کفش |


 اینم یه هدیه واسه دخترای گل      سنگ بزن جایزه بگیر

        بازی فوق العاده زیبا بصورت flash. برای هدف گرفتن مخ پسرها(که البته تعطیله)

    >>> لذت ببرید<<<

+ نوشته شده در 86/10/06ساعت 0 AM توسط باقالی |


  همه چيزاي خوب خانومند مثل:

      مهتاب خانم،  خورشيد خانم        

                                 فرشته خانم  

                                                  پروانه خانم 

                                                                            خانم گل

      اما همه ي چيزهاي بد آقا هستن:

      آقا گاوه       آقا سگه           آقا دزده            آقا گرگه       آقا خره 

              به من چه توی قصه ها این اسمها رو روی پسرها میزارن من فقط اینجا نوشتم همین!

+ نوشته شده در 86/10/06ساعت 0 AM توسط باقالی |


۱-به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت که لازم بود گريه ميکنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نميکنيد.

۲-از ۹ سالگی به بلوغ جسمی و عقلی ميرسيد و حالا حالاها بايد بدوند تا به پای شما برسند

۳-بهشت زير پای شماست.

۴-به وضعتان اهميت ميدهيد و شکمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نميشود.

۵-مجبور نيستيد از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاری کنيد. . . مثل خانمها در خانه مينشينيد تا ديگران با کلی منت و خواهش و التماس و گل و شيرينی از شما اجازه حضور بگيرند.

۶- هرگز از فرط خشم نعره نميکشيد و از فرط حسادت کبود نشده و خون به راه نمی اندازيد.

۷- ضعيف کش نيستيد و دق و دلی رئيس اداره تان را در خانه خالی نميکنيد.

۸- در محل کار با ارباب رجوع برخورد مناسبی داريد و احساس پاچه گيری بهتون دست نميده.

۹- با ديدن دختر قشنگ محله افسار پاره نميکنيدو شروع نميکنيد به تکه پرانی.

۱۰- هرگز سرکار به همکارتان حسادت نميکنيد و از غصه اينکه همکار عزيزتان رئيس بشه نميترکيد.

۱۱-اگر رئيس محل کارتون زن باشه ۱۰۰۰ تهمت ناروا به او نميزنيد و اونقدر حرص نميخوريد تا دق مرگ بشيد.

۱۲-علاقه ای به دست به يقه شدن و لرزاندن اموات ديگران در گور و کلمات رکيک نداريد.

۱۳- بعد از ازدواج ديگر به فکر برآورده کردن هوس ها و عقده های دوره جوانيتان نمی افتيد.

+ نوشته شده در 86/10/06ساعت 0 AM توسط باقالی |


يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودند.
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادار موندين، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.

خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادووييش رو تكون داد و...

اجي     مجي    لا ترجي...
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و  شيك   QM2در دستش ظاهر شد.

حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم(خاک بر سر بی لیاقتت)
خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه  !!!
پري چوب جادوييش و چرخوند و.........

اجي     مجي    لا ترجي...


و آقا 92 ساله شد!!!( دلم خنک شد)


پيام اخلاقي اين داستان:
مردها شايد موجودات ناسپاسي باشند،
ولي پريها.......مونث هستند...

+ نوشته شده در 86/10/06ساعت 0 AM توسط باقالی |


اگر شما پسري هستيد طالب قرتي‌بازي‌هاي دخترانه!، نکات زير را جهت دختر شدن، البته به طور آزمايشي، رعايت کنيد:

ابتدا بايد ريش و سبيل خود را، البته اگر داريد، (ريش و سبيلو مي‌گم بابا!) به سطل خاکروبه بسپاريد. هر چند که با زدن سبيل خود، نمي‌توانيد درست راه برويد!

اکنون نوبت آن است که تغييراتي چند در سر و صورت خود به وجود آوريد. از جمله ابروها را صفا دهيد! که البته اين نکته امروزه لازم به ذکر نمي‌باشد. زيرا شما معمولا از قبل، اين كار را كرده‌ايد!

حالا به سراغ لوازم آرايشي مادر يا احيانا خواهر خود برويد. سعي کنيد قوطي کرم پودر را روي صورت خود خالي کنيد!

در آخر يک مانتو که از شدت تنگي به کيسه‌ي مارگيري شباهت دارد به تن کنيد. هر چه تنگ‌تر، اندام ضايع شما زيباتر!

روسري ترجيحا تيتيش خود را سر کنيد و آماده خروج از خانه شويد.

کفش پاشنه بلند در اينجا نقش مهمي ايفا مي‌کند. هر چند که شما با پوشيدن يک کفش پاشنه‌دار مثل شترمرغ راه خواهيد رفت!

حالا شما در خيابان هستيد!

هنگام راه رفتن سعي کنيد به کل بدن خود پيچ و تاب بدهيد! بهتر است براي بهتر قر دادن، مدام آهنگ بابا کرم را با خود زمزمه کنيد!

و نکته بسيار بسيار مهم «عشوه شتري» است! شما بايد سعي کنيد براي کل ملت که در خيابان هستند پشت چشم نازک کنيد!

اگر کسي احيانا از شما ساعت پرسيد، صداي دورگه و ناهنجار خود را کش دار کنيد:

ببخشيد خانوم، ساعت چنده؟

اييييييييييش! دو و ربــــــــــع! واااااه!

شما هنگامي که در خيابان راه مي‌رويد لغات عاشقانه بسياري را مي‌شنويد و مسلما حال مي‌کنيد!

به منظور جلوگيري از حال کردن بسيار شما با دختر شدن، از ادامه اين آموزش معذوریم...

+ نوشته شده در 86/10/06ساعت 0 AM توسط باقالی |


۱. واسه اینکه وقتی سوار اتوبوس میشن اگه صندلی ها هم خالی باشه میرن ته اتوبوس، تو ترافیک، چله تابستون، 1 ساعت سرپا وای میستن، شاید بند کیفه دختره گیر کنه بهشون.

۲.
واسه اینکه وقتی تو خیابون راه میرن، کافیه فقط یه دختری از کنارشون رد شه، گردن نیست لامسب( معذرت، آخه آدم عصبی میشه دیگه)، مثل جغد 180 درجه گردنشون می چرخه.

۳.
واسه اینکه وقتی یه ماشین گیرشون میاد، پا میشن میرن یه جایی مثله جردن، اونجا صد بار یه خیابون رو بالا و پایین میرن، 100 بار بوغ میزنن و 200 بار ترمز، بعدشم میزنن به یه پیر زنه، اون موقع هستش که آخر روز میشه.اون لحظه  آرزو می کنن که برن تو توالت عمومی خودشون رو دار بزنن.(ربطش رو به توالت عمومی خودت پیدا کن)

۴.
واسه اینکه وقتی میرن کوه، پشت دختره میرن بالا از کوه، بعدش کم میارن و رنگشون سرخ میشه و تازه می فهمن که دختره کوهنورد بوده

۵. واسه اینکه وقتی حس غرورشون گل میکنه میبینن دختره داره با یه پسره دیگه دعوا می کنه میرن جلو، با پسره دعوا میکنن، بعدش که خوب کتکه رو خوردن می فهمن که یارو داداشش بوده.

۶.
واسه اینکه وقتی یه دختر کنار پسره میشینه تو تاکسی، و پسره می خواد استفاده ی معنوی ببره، 10 برار مسیرش رو میره تا با دختره باشه، وقتی که دختره پیاده میشه، میره تو رویا، اون وقته که می فهمه به جای میدون ولیعصر، رسیده به تجریش. و وقتی که  با تاکسی بر می گرده ، می فهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبلیه، و اونجا یکم مشتمال میبینه از راننده تاکسیه و بعدش فحشه که به خودش میده.

  

+ نوشته شده در 86/10/06ساعت 0 AM توسط باقالی |


 

+ نوشته شده در 86/09/14ساعت 11 PM توسط باقالی |


- تو فامیل شما از هر خانواده فقط یکی کچل می شه که تو خانواده شما این بلا به سر تو میاد!

- داری می ری عروسی و توی خیابون یه موتوری با کابینتی که ترکش بسته میاد جلوت. دسته کابینت درست می خوره بالای پیشونیت تا همون جای سرت که بیشتر از هر نقطه دیگری تو چش میاد، زخم بشه.

- ماینوکسیدیل به اون کله مسخرت می مالی و تمام بدنت جوش می زنه. بعد که بروشورش رو می خونی، می بینی این عارضه تنها برای 1 تا 2% افراد پیش میاد.

- می ری دکتر و برات قرص می گیره. بعد نامزدت میاد خونت و اتفاقا چون برادر خودش هم کچله، قرصات رو توی یخچال می بینه و می فهمه که تو یک کچل بالقوه هستی و در مورد خودت بهش دروغ گفتی و با احساساتش بازی کردی.

- به خوردن  قرصا ادامه می دی. تمام بدنت مو در میاره غیر از سرت.

- نهایتا وقتی از همه راها نا امید می شی و می ری مو می کاری، تیغ انداختن به کله مد میشه!

+ نوشته شده در 86/09/14ساعت 6 PM توسط باقالی |


ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!! 
 
 
 حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده! 
 
 
 تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند !
 
 
 تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!!
 
 
 توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره 
 
 
 تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش 
  
 
 از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشویه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه  
   
 می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار منتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه  
  
  می بینه خیلی از مردا و پسرای اطرافش (وحتی خودش) حاضرند با اشاره یه خانم همه چی شونو فدا کنند اون وقته که یه جاش به شدت میسوزه

+ نوشته شده در 86/09/14ساعت 6 PM توسط باقالی |


با اینکه ضد حالی ُ, حالی واسم نمیذاری

بازم میام سراغتُ , تو هم محل نمیذاری

 

لبات بهم میگه برو ،چشات همش میگه بیا

نمیدونم چی کار کنم , میون این برو-- بیا

چشاتُ خوب میشناسمُ , اونارُ باور میکنم

رفتنُ بی خیال میشم , موندنُ باور میکنم

 

هیچوقت نگفتم که بهت,آخه چقدردوست دارم

میخوام دیوونگی کنم  , بهت بگم دوست دارم

 

به سیم آخر میزنم , میخوام بگم ختم کلام

دیوونتم , عاشقتم , عشق منی و ,والسلام

+ نوشته شده در 86/09/12ساعت 11 PM توسط باقالی |


مردها مثل « مخلوط كن » هستند
. در هر خانه يكی از آنها هست ولی نميدانيد به چه درد ميخورد
: مردها مثل « آگهی بازرگانی » هستند
. حتی يك كلمه از چيزهائی را كه ميگويند نميتوان باور كرد
: مردها مثل « كامپيوتر » هستند
. كاربری شان سخت است و هرگز حافظه ای قوی ندارند
: مردها مثل « سيمان » هستند
. وقتی جائی پهنشان ميكنی بايد با كلنگ آنها را از جا بكنی
: مردها مثل « طالع بينی مجلات » هستند
. هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه می گويند
: مردها مثل « جای پارك » هستند
خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائی كه باقی مانده اند ياكوچك هستند ياجلوی درب منزل مردم
: مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند
. بامزه هستند ولی جای غذا را نمی گيرند
: مردها مثل « باران بهاری » هستند
. هيچوقت نميدانيد كی می آيند ، چقدر ادامه دارد و كی قطع ميشود
: مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند
. ارزان هستند و غير قابل اطمينان
: مردها مثل « موز » هستند
. هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند
: مردها مثل « نوزاد » هستند
در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلی زودازتميز كردن و مراقبت از آنها خسته می شويد

+ نوشته شده در 86/09/07ساعت 0 AM توسط باقالی |


نامه مادر گضنفر به گضنفر
گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد
گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.
پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.
ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.
ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.
اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.
راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.
همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.
راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.

+ نوشته شده در 86/09/07ساعت 0 AM توسط باقالی |


پسر ایرونی تا وقتی سه سالش بشه دوست نداره هیچکس بغلش کنه.وقتی یه زن یا یه دختر ماچش می کنه گونه هاش قرمز می شه و خجالت می کشه ، ولی با رسیدن به سن چهار سالگی ذات پلید پسر ایرونی شروع به خودنمایی می کنه

. مرتب خودشو به بهونه های مختلف می ندازه تو بغل زنا و دخترا . دنبال یه بهونه س که یه دخترو بوس کنه یا یه زن بوسش کنه .

به شیش سالگی که می رسه دیگه نمی ذاره باباش حمومش کنه .. برعکس سعی می کنه خودشو به مادرش بچسبونه ، بلکه با خودش ببردش حموم . به سن ده سالگی که می رسه شروع می کنه استفاده از ژیلت یازده بار استفاده شده باباش . هی این ژیلتو می کشه رو صورتشو کیف می کنه که مرد شده . دوازده سالش که شد نمی دونه چرا دلش می خواد با دخترای فامیل بازی کنه .

سیزده چهارده سالش که شد فکر میکنه خیلی خوش تیپه . خیال می کنه مامانش اونو از روی مدل \"آلن دلون\" زائیده . مرتب تو خیابون راه می ره و دخترا رو نگاه می کنه و کم کم با بالاتر رفتن سن ، کمرش پایین تر میاد و دکمه یقه پیرهنش به سگک کمربندش نزدیک تر می شه(نکته کنکوری) .

شونزده هفده سالگی دیگه یه چیزایی یاد گرفته . می دونه واسه بیرون رفتن باید لباس عجیب بپوشه . مثلا یه پیرهن نارنجی که رو سینه ش عکس یه جمجمه س می پوشه . رو کمرش نوشته : Just do it! (نکته فوق کنکوری) . وای وای وای... نگو خواهر... ...(این قسمت حذف شده و تو کنکور نمیاد) دیگه همین دیگه . آها... با بچه ها که می ره بیرون اسمش عوض می شه ، مثلا اگه اسمش سعید یا علی یا احمد یا جواد باشه تبدیل می شه به : دیوید ، جک ، زاپاس ، تمساح ، سرنتی پیتی ، حامی بچه ها(به یاد دایی احمد) ، خرچنگ ، یا بی بی...این قسمتم سانسور شده تو کنکور نمیاد

هجده نوزده سالگی می فهمه یه جایی به اسم پاتوق وجود داره که با رفقا توش جمع بشن . وای به حال اون دختر بدبختی که از کنار پاتوق رد بشه . بلایی سر دختره میاره که ......کم کم یاد می گیره که دختر یعنی جنس لطیف . نباید مث تاتارا طرفش رفت . باید طوری با لطافت رفت طرفش که نفهمه می خوای گازش بگیری . باید با ملایمت رفت جلو و مخشو زد . فکر می کنه اگه خودشو آرایش کنه دخترپسند می شه . پس اول از همه موهاشو بلند می کنه . بعد یا موهاشو \"فر شیش ماهه\" می زنه یا \"گلت\" می کنه . بعدشم یه دمب اسبی و.... تمام . دخترکش شد ارواح عمهاش.

\"هدف ما جلب رضایت شماست\"
این شعارو سرلوحه کارش قرار می ده و می ره بوتیک یه جعبه لوازم آرایش می گیره صد و سی تومن . بار اول دوم چون بلد نیست زیر ابرو برداره زیر و بالا رو با هم برمی داره و اصلا ابرو نمی ذاره . ولی خوب از اونجا که \"انسان جایزالخطاست\" اونم اینقدر تمرین می کنه تا کم کم یاد می گیره. سفید کننده می زنه به چه سفیدی... ریمل می زنه به چه سیاهی... رژ می زنه به چه قرمزی... می شه مث کلاه قرمزی...
موهاشو که دمب اسبی می کنه سه تارو از سمت چپ و پنج تارو از سمت راست آزاد می کنه و می ندازه رو صورتش . اون دوتا تارموی اضافی سمت راستم حکایت داره .. نماد خودشه و دختری که انشالا اونرو باهاش آشنا می شه . عشقه دیگه...چه می شه کرد ؟
یه زنجیر طلا گردنش می ندازه اونقدر پهن که آدمو یاد قلاده سگای \"ژرمن شپرد\" می ندازه . یه دستبند می ندازه دستش که چنان جرینگ جرینگ می کنه که آدمو یاد زنگوله \"بزغاله های شبیه سازی شده به دست پژوهشگران توانمند ایرانی\" می ندازه . بعد که کامل شد می ره سر مسیر وایمیسه . واسه شروع کار سعی می کنه مخ دخترای پنجم دبستانی و اول راهنمایی رو شیربرنج کنه . بعد کم کم ارتقا می گیره و می ره سر مسیر دبیرستانیا .
اولش فقط با یکی دوست می شه ولی کم کم می فهمه هر چیزی یه زاپاس لازم داره ، پس می ره دنبال یه زاپاس واسه دوست دخترش... و از اونجایی که فکر می کنه هر چیزی یه زاپاس می خواد ، واسه زاپاسشم میره دنبال زاپاس و...
اگه قیافه داشته باشه (پسره رو می گم) نونش تو روغنه . دخترا رو مجبور می کنه براش خرج کنن . ولی وای به حال اون بیچاره بدقیافه . مجبوره واسه دوست دختراش مرتب پیاده بشه... که ولش نکنن .
می گذره و می گذره و می گذره تا کم کم می فهمه عاشق یکی از دخترا شده . از اونجا که آقا پسر خیلی حرفه ای تشریف داره شروع می کنه به آمار گرفتن از دختره که می بینه بله... آمار طرف پاکه و خانم از برگ گل پاک تره و قبلا با هیچکس دوست نبوده . شروع می کنه دوست دختراشو دور انداختن که فقط با همین یکی که عاشقشه بمونه . شروع می کنه واسه دختره خریدن کادو ، هدیه ، انگشتر ، تاپ ، شلوار ، روسری... می گذره تا اینکه یه روز زنگ می زنه گوشی \"خانم بچه ها\" می بینه \"حاج خانم\" جواب نمی ده . چن روزی زنگ مرتب زنگ می زنه و جواب نمی گیره . بخاطر دوری و بی خبری از عشقش مریض می شه . می برنش بیمارستان... که می فهمن بله... آقا ایدز داره . وقتی از بیمارستان میاد بیرون نتیجه گیریش از اتفاقات گذشته اینه : یه دختر عاشقم کرد ، خرم کرد ، مریضم کرد ، بدبختم کرد ، ولم کرد . و اون طرف معادله رو اینجوری می نویسه :
دخترا رو عاشق خودم می کنم ، خرشون می کنم ، مریضشون می کنم ، بدبختشون می کنم ، ولشون می کنم

+ نوشته شده در 86/09/07ساعت 0 AM توسط باقالی |


خواص ازدواج برای دختران 

 

   _ قبل از ازدواج وزن ايده‌آل با چهره‌اي بشاش، بعد از ازدواج چاق                  
 
و افسرده و منزوي. نتيجه‌گيري اخلاقي: آمادگي بدن در مقابله با        
 
روزهاي سخت
 
 

   _ قبل از ازدواج ايستادن در صف سينما و استخر، بعد از ازدواج           
 
ايستادن در صف شير و گوشت. نتيجه‌‌گيري اخلاقي: آموزش ايستادگي             
 

  _ قبل از ازدواج تعطيلات رفتن به ديزين واسكي، بعد از ازدواج در            
 
تعطيلات شست و شوي خانه و لباس. نتيجه‌گيري اخلاقي: پر شدن         
 
اوقات‌فراغت
 

   _ قبل از ازدواج نوشتن كتاب شعر و رمان، بعد از ازدواج نوشتن         
 
داستان پرنده در قفس. نتيجه‌گيري اخلاقي: شهرت بادآورده     
 

   _ قبل از ازدواج صحبت تلفني بي‌‌محاسبه زمان، بعد از ازدواج اتهام          
 
به پرحرفي حتي براي ده دقيقه. نتيجه‌گيري اخلاقي: حفظ عضلات     
 
صورت
 

   _ قبل از ازدواج رفتن به سفرهاي هفتگي، بعد از ازدواج در حسرت         
 
رفتن به پارك سر كوچه.‌ نتيجه‌گيري اخلاقي: در امنيت كامل به سر    
 
بردن

+ نوشته شده در 86/09/07ساعت 0 AM توسط باقالی |


دوست داري "با كلاس" بشي ؟؟

 
اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستيد که هیچ !!! در غير اين صورت بايد از هر فرصتی برای نشان دادن اين موضوع استفاده کنيد . شايد باورتان نشود ولی شما می توانيد از جراحت خود نيز برای کلاس گذاشتن استفاده کنيد فقط کافيست جواب های زير را با اندکی قیافه موجّه بيان کنيد

اگر شصت پای شما زير اجاق گاز گير کرده و شما ان را باند پيچی کرده ايد هر گاه علت آن را از شما جويا شدند بايد جواب دهيد : "موقع تکان دادن پيانوی بابام پام مونده زيرش


اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زير آفتاب سوخته بايد بگوييد : از اسکی
 آخر هفته نمی تونم بگذرم


اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمين خورده ايد در جواب بايد بگوييد : با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کرديم


اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسبيده علت آن را چنين بيان کنيد : ديشب با قهوه جوش اينجوری شد


اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته بايد بگوييد : "به سيم گيتارم گير کرده


اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زير چشم شما کبود شده جوابتان اين باشد : "چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد


اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خيرات و چای و شيرينی مملو از جوش شده علتش را چنين وانمود کنيد: "که
خواهرتان از هلند شکلات زيادی اورده است


اگر مينی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شديد بسيار عصبانی بگوييد : "الکی می گن زانتيا ايربگ داره


اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگوييد:"حواسم نبود ميله ی شومينه زيادی داغ شد


اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری
سوخت جواب دهید:"بچه همسايه را از ميان شعله های آتش بيرون کشيدم


"اىىىىى خاك  !! ببينم شما اينقدر بيكلاس بودي كه همه اينو خوندي"

+ نوشته شده در 86/09/07ساعت 0 AM توسط باقالی |


يك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.

پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه)
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.

دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.

ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.

هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو"هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد

+ نوشته شده در 86/09/04ساعت 7 PM توسط باقالی |


پسراژل میزنن به اون موهاشون عینک میزنن به اون چشاشون اوا خاک بر سراشون ریمل میزنن به اون چشاشون ماتیک می مالن به اون لباشون اوا خاک بر سراشون کراوات میزنن اون خوشگلاشون واسه دوست دختراشون اوا خاک بر سراشون کلاسور میزارن زیر بغلاشون   یه کت میپوشن قد باباشون  یکم ریش میزارن نوک چونه هاشون پرفسور میشن جون ننه هاشون اوا خاک بر سراشون

+ نوشته شده در 86/09/03ساعت 9 PM توسط باقالی |


سلام.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

\/___\/_\/___\/_\/____\/__\/____\/___\/___\/____\/\/\/___\/____\/__\/

بازم یه معما براتون دارم.

این دوتا نوار مغزه.

اولی مربوط مغز پسراست دومی مربوط مغز دختراست. دلیلشم خودتون بفهمید. همه چی رو که من

نباید بگم.

حالا چون اصرار میکنین میگم.

دستگاه نوار مغز از اول شروع کارش با لیزر دنبال مغر توی سر میگرده و هرچی که از جلوش رد

بشه ثبت میکنه.

چرا مال پسرا صافه؟ چرا تیکه تیکه شده؟

واسه اینکه تو سرپسرا مملو از هواست و خط صاف میمونه و به دلیل رد شدن اجرامی

مثل پاره آجر و تکه های گچ از جلوی نوار لیزر خط به صورت تکه تکه روی صفحه چاپ میشه.

چرا مال دخترا اینطوریه؟

چونکه برای دخترااز همون اول مغزو پیدا میکنه و فکراشونو ثبت میکنه.

این دستگاه دقیق فقط برای وجود مغز از خطوطی مثل خطوطی که برای دخترا گذاشته

 استفاده میکنه. و در صورت نبود مغز خط صاف میکشه و در صورت مشاهده جسم ناشناس

 خط رو قطع میکنه.

این نوار مغز یک دقیقه از کارکرد مغز دخترا و پسرا رو نشون میده.

مغز پسرا رو که اصلا ولش کن تعطیله.

ولی مغز دخترا تو یک دقیقه اینهمه فکر میکنه و این نوع خطوط در نوار مغز نشان دهنده افکار مثبته.

 اینو به تازگی محققا کشف کردن.

منبع:تحقیقات کامل و جامع دانشگاه آکسفورد.

+ نوشته شده در 86/09/03ساعت 2 PM توسط باقالی |


 هلو... 

حالا پیش خودتون میگید چرا اول مطلب نوشتم هلو(البته فقط پسرا.از بابت دخترا خیالم راحته

که متوجه میشن)...

پسرا  زیاد نمیخواد به خودتون فشار بیارین.فکر نکنین خودم الان توضیح میدم...

حالا چرا نوشتم هلو...

این Hooloo نبوده و Hello میباشد...

آخه رفتم کلاس زبان آقا معلممون گفته خارجکی حرف بزنین که قوی بشین تو خارجکی حرف زدن...

من هم از امروز شروع کردم...

خب میگذریم...

خوبین؟؟؟چه خبرا؟؟؟

فیو دی نبودم...

دیگه اسکول ها هم که شروع شده...

خاطر نشان کنم که این Oskol نیست...School'e... سر همون قضیه کلاس زبان...

رفقا میگن اگه درس رو از مدرسه ها حذف کنن عالی میشه...

ولی بعضیاشون میگفتن درسم حذف کنن دیگه فایده نداره. میگفتن آقا هم که اصلا

پا نمیدن(آره جون عمه هاشون کم مونده بیان بپرن تو بغلت) و زیدینگ (ZeyDing) هم که

تعطیله(تمرین افعال معکوس و کلمات همراه ING.(تمرین برای کلاس زبان))...

(رفقا میگنا من نمیگم)...

میگن پسرا همشون پاکن...

پاکن و نمیخوان تابلو بازی در بیارن و جلب توجه کنن فقط هم دیگه رو به اسم گودزیلا بادوم زمینی و...صدا میکنن(البته تا چشون به یه خانم میوفته)

 پاکن و نمیخوان تابلو بازی در بیارن و جلب توجه کنن فقط تا چشون به یه دختر میفته دست و پاشو گم میکنن شوع میکنن به چرت و پرت گفتن.

پاکن و نمیخوان تابلو بازی در بیارن و جلب توجه کنن فقط موهاشون سیخه(نیّتشون

 خیره واسه اینکه سیخ کم شده برای اینکه کشور رو تحریم کردن سیخ دیگه وارد نمیکنن و برای

 درست کردن جوجه کباب و کباب به مشکل بر میخورن.اینه که میخوان به ماما و پاپا کمک کنن)...

پاکن و اصلا دنبال دختر نیستن فقط چشاشون مث تلسکوپ میمونه(تا فاصله 350 متری هرچی

 دختر خوشتیپ باشه زل میزنن تو چشماش(البته بازم نیّتشون خیره.میخوان به علم نجوم کشور

 کمک کنن و ماههایی مثل دختر خوشتیپارو کشف کنن)...

پاکن و نمیخوان تابلو بازی در بیارن و جلب توجه کنن فقط تا جلو چنتا دختر میرسن یهو یه جک

 یادشون میاد و واسه دوستشون تعریف میکنن و با بلند ترین ولومی که میتونن میخندن( البته اونا

میخوان دوستاشونو بخندونن و شاد باشن و اصلا قصدشون جلب توجه دخترا نیست)...

خلاصه پاکن و نمیخوان تابلو بازی در بیارن و جلب توجه کنن فقط تابلو بازی در میارن و جلب توجه

 میکنن(اصلا دست خودشون نیست. کلا با آی کیویی که من ازشون سراغ دارم نمیتونن به خوبی

 فکر کنن و درست تصمیم بگیرن.کلا کاراشون غریضیه)...

راستی توجه کردین مگسا فقط رو پسرا میشینن؟؟؟

+ نوشته شده در 86/09/03ساعت 2 PM توسط باقالی |



ویژگی های کلی:این دختران از آن دسته دخترانی هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه ای به اسم پسر غریبه هستند و تنها وسیله نقلیه ای که سوارشده اند اتوبوس می باشد.از نظر شکل ظاهری بیشتر شبیه مردان غیرتمند و با خدا هستند!!!

خصوصیات دانشجویان دختر:

ترم 1- اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س – ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها ERRORمیدهد! چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند.و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند! {پیشنهاد میکنم که در دختران ترم یکی (صفری) به دنبال GF نباشید چون اولاً پا نمدهند و ثانیاً اگر حتی یکی از این دختران برای دوستی پا بدهد(یکی در هر 10 میلیون سال)همه به شما به چشم یک همجنس باز نگاه خواهند کرد!} فقط برای عملیات قضای حاجت به WC می روند.طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد.به پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند.تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند.سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند. وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه!!!) درفاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند!

ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند!متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند! به مقداربسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته میشودولی سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدن می باشد.سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند.کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون هیچ کم و کاستی طی میشود.نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از کتابخانه میگیرند.
اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید با این مضمون:سلام علیکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوی تریای دانشکده رد میشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)

ترم 3 - به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند.به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده WC قضای حاجت نیست!!!سوژه خنده پیدامیکنند . همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا 4 جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند.می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد! تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود.در جواب سلام شما میگویند سلام!


ترم 4 – با واژه BF آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند.ابروها نازکمیشودوسیبیل ناپدید!در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به WC میروند!همیشه در دانشگاه از قسمتهای ''پر پسر'' عبور میکنند.شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه!(نکته:اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید پس: 1- دختره ترم 4 درس میخونه.2-شما خوشتیپید!.3 – یالامخشو بزن دیگه چلمن!)شروع میکنن به نوشتن جزوه !هر 2-3 شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدنهای مامان بابا.(خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!) و تعویض لباس و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن!(آره جون خودت .بیچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما میگویند:سلام.چطوری؟خوبی؟



ترم 5 –یکی از این موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!اصلاً سرکلاسها نمی روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند!چون BF دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند( چون این دفعه
فکر میکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی)کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است!(اینجاست که میگن مردونگی مرده!!!) به دلیل افزایشآرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند!یک میز اختصاصی برای خودشان و BFشان در تریا دانشکده رزرو است!تابلو میشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند.سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند!در جواب سلام شما (بعد از 10 دقیقه!) می گویند:اوا سلام ببخشید حواسم نبود(طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست....خاک بر سرت!)



ترم 6 – خیلی تابلو میشوند!عاشق میشوند! مورد سوءاستفاده قرار میگیرند!مشروط میشوند!!!


ترم 7 –به طرز وحشتناکی تابلو میشوند! در عشق شکست میخورند!مشروط میشوند!


ترم 8 – دوباره آدم میشوند.دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند(من لذت می برم میبینم این جوونارو.......!)جای جایدانشگاه برایشان خاطره انگیز است.مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند فارغ میشوند.در به در دنبال شوهر میگردند.به نگهبان جلوی در دانشگاه هم
پا می دهند.عضو مارشال – مدرن میشوند و عکس امیر حجوانی را میبینند.(متوجه میشوند خداوند چه علاقه بسیار زیادی به خلق گلابی دارد!! احتمالاًامیر جون همون گلابی هستش که از پشت کامیون افتاده ..........!!!) به امیر حجوانی پیشنهاد دوستی میدهند و از چاله به چاه می افتند!!!!

بعد از دانشگاه: ازدواج میکنند و رخت بچه میشورند

+ نوشته شده در 86/09/03ساعت 2 AM توسط لنگه کفش |