. در هر خانه يكی از آنها هست ولی نميدانيد به چه درد ميخورد
: مردها مثل « آگهی بازرگانی » هستند
. حتی يك كلمه از چيزهائی را كه ميگويند نميتوان باور كرد
: مردها مثل « كامپيوتر » هستند
. كاربری شان سخت است و هرگز حافظه ای قوی ندارند
: مردها مثل « سيمان » هستند
. وقتی جائی پهنشان ميكنی بايد با كلنگ آنها را از جا بكنی
: مردها مثل « طالع بينی مجلات » هستند
. هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه می گويند
: مردها مثل « جای پارك » هستند
خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائی كه باقی مانده اند ياكوچك هستند ياجلوی درب منزل مردم
: مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند
. بامزه هستند ولی جای غذا را نمی گيرند
: مردها مثل « باران بهاری » هستند
. هيچوقت نميدانيد كی می آيند ، چقدر ادامه دارد و كی قطع ميشود
: مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند
. ارزان هستند و غير قابل اطمينان
: مردها مثل « موز » هستند
. هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند
: مردها مثل « نوزاد » هستند
در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلی زودازتميز كردن و مراقبت از آنها خسته می شويد
+ نوشته شده در 86/09/07ساعت 0 AM توسط باقالی |
نامه مادر گضنفر به گضنفر
گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد
گضنفر جان،آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.
پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800، 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.
ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.
ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.
اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.
راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.
همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.
راستي:گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.![]()
+ نوشته شده در 86/09/07ساعت 0 AM توسط باقالی |
پسر ایرونی تا وقتی سه سالش بشه دوست نداره هیچکس بغلش کنه.وقتی یه زن یا یه دختر ماچش می کنه گونه هاش قرمز می شه و خجالت می کشه ، ولی با رسیدن به سن چهار سالگی ذات پلید پسر ایرونی شروع به خودنمایی می کنه
. مرتب خودشو به بهونه های مختلف می ندازه تو بغل زنا و دخترا . دنبال یه بهونه س که یه دخترو بوس کنه یا یه زن بوسش کنه . سیزده چهارده سالش که شد فکر میکنه خیلی خوش تیپه . خیال می کنه مامانش اونو از روی مدل \"آلن دلون\" زائیده . مرتب تو خیابون راه می ره و دخترا رو نگاه می کنه و کم کم با بالاتر رفتن سن ، کمرش پایین تر میاد و دکمه یقه پیرهنش به سگک کمربندش نزدیک تر می شه(نکته کنکوری) . شونزده هفده سالگی دیگه یه چیزایی یاد گرفته . می دونه واسه بیرون رفتن باید لباس عجیب بپوشه . مثلا یه پیرهن نارنجی که رو سینه ش عکس یه جمجمه س می پوشه . رو کمرش نوشته : Just do it! (نکته فوق کنکوری) . وای وای وای... نگو خواهر... ...(این قسمت حذف شده و تو کنکور نمیاد) دیگه همین دیگه . آها... با بچه ها که می ره بیرون اسمش عوض می شه ، مثلا اگه اسمش سعید یا علی یا احمد یا جواد باشه تبدیل می شه به : دیوید ، جک ، زاپاس ، تمساح ، سرنتی پیتی ، حامی بچه ها(به یاد دایی احمد) ، خرچنگ ، یا بی بی...این قسمتم سانسور شده تو کنکور نمیاد هجده نوزده سالگی می فهمه یه جایی به اسم پاتوق وجود داره که با رفقا توش جمع بشن . وای به حال اون دختر بدبختی که از کنار پاتوق رد بشه . بلایی سر دختره میاره که ......کم کم یاد می گیره که دختر یعنی جنس لطیف . نباید مث تاتارا طرفش رفت . باید طوری با لطافت رفت طرفش که نفهمه می خوای گازش بگیری . باید با ملایمت رفت جلو و مخشو زد . فکر می کنه اگه خودشو آرایش کنه دخترپسند می شه . پس اول از همه موهاشو بلند می کنه . بعد یا موهاشو \"فر شیش ماهه\" می زنه یا \"گلت\" می کنه . بعدشم یه دمب اسبی و.... تمام . دخترکش شد ارواح عمهاش. \"هدف ما جلب رضایت شماست\"
این شعارو سرلوحه کارش قرار می ده و می ره بوتیک یه جعبه لوازم آرایش می گیره صد و سی تومن . بار اول دوم چون بلد نیست زیر ابرو برداره زیر و بالا رو با هم برمی داره و اصلا ابرو نمی ذاره . ولی خوب از اونجا که \"انسان جایزالخطاست\" اونم اینقدر تمرین می کنه تا کم کم یاد می گیره. سفید کننده می زنه به چه سفیدی... ریمل می زنه به چه سیاهی... رژ می زنه به چه قرمزی... می شه مث کلاه قرمزی...
موهاشو که دمب اسبی می کنه سه تارو از سمت چپ و پنج تارو از سمت راست آزاد می کنه و می ندازه رو صورتش . اون دوتا تارموی اضافی سمت راستم حکایت داره .. نماد خودشه و دختری که انشالا اونرو باهاش آشنا می شه . عشقه دیگه...چه می شه کرد ؟
یه زنجیر طلا گردنش می ندازه اونقدر پهن که آدمو یاد قلاده سگای \"ژرمن شپرد\" می ندازه . یه دستبند می ندازه دستش که چنان جرینگ جرینگ می کنه که آدمو یاد زنگوله \"بزغاله های شبیه سازی شده به دست پژوهشگران توانمند ایرانی\" می ندازه . بعد که کامل شد می ره سر مسیر وایمیسه . واسه شروع کار سعی می کنه مخ دخترای پنجم دبستانی و اول راهنمایی رو شیربرنج کنه . بعد کم کم ارتقا می گیره و می ره سر مسیر دبیرستانیا .
اولش فقط با یکی دوست می شه ولی کم کم می فهمه هر چیزی یه زاپاس لازم داره ، پس می ره دنبال یه زاپاس واسه دوست دخترش... و از اونجایی که فکر می کنه هر چیزی یه زاپاس می خواد ، واسه زاپاسشم میره دنبال زاپاس و...
اگه قیافه داشته باشه (پسره رو می گم) نونش تو روغنه . دخترا رو مجبور می کنه براش خرج کنن . ولی وای به حال اون بیچاره بدقیافه . مجبوره واسه دوست دختراش مرتب پیاده بشه... که ولش نکنن .
می گذره و می گذره و می گذره تا کم کم می فهمه عاشق یکی از دخترا شده . از اونجا که آقا پسر خیلی حرفه ای تشریف داره شروع می کنه به آمار گرفتن از دختره که می بینه بله... آمار طرف پاکه و خانم از برگ گل پاک تره و قبلا با هیچکس دوست نبوده . شروع می کنه دوست دختراشو دور انداختن که فقط با همین یکی که عاشقشه بمونه . شروع می کنه واسه دختره خریدن کادو ، هدیه ، انگشتر ، تاپ ، شلوار ، روسری... می گذره تا اینکه یه روز زنگ می زنه گوشی \"خانم بچه ها\" می بینه \"حاج خانم\" جواب نمی ده . چن روزی زنگ مرتب زنگ می زنه و جواب نمی گیره . بخاطر دوری و بی خبری از عشقش مریض می شه . می برنش بیمارستان... که می فهمن بله... آقا ایدز داره . وقتی از بیمارستان میاد بیرون نتیجه گیریش از اتفاقات گذشته اینه : یه دختر عاشقم کرد ، خرم کرد ، مریضم کرد ، بدبختم کرد ، ولم کرد . و اون طرف معادله رو اینجوری می نویسه : دخترا رو عاشق خودم می کنم ، خرشون می کنم ، مریضشون می کنم ، بدبختشون می کنم ، ولشون می کنم
+ نوشته شده در 86/09/07ساعت 0 AM توسط باقالی |
_ قبل از ازدواج ايستادن در صف سينما و استخر، بعد از ازدواج
_ قبل از ازدواج تعطيلات رفتن به ديزين واسكي، بعد از ازدواج در
_ قبل از ازدواج نوشتن كتاب شعر و رمان، بعد از ازدواج نوشتن
_ قبل از ازدواج صحبت تلفني بيمحاسبه زمان، بعد از ازدواج اتهام
_ قبل از ازدواج رفتن به سفرهاي هفتگي، بعد از ازدواج در حسرت
+ نوشته شده در 86/09/07ساعت 0 AM توسط باقالی |
![]()
![]()
![]()
اگر شصت پای شما زير اجاق گاز گير کرده و شما ان را باند پيچی کرده ايد هر گاه علت آن را از شما جويا شدند بايد جواب دهيد : "موقع تکان دادن پيانوی بابام پام مونده زيرش
اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زير آفتاب سوخته بايد بگوييد : از اسکی آخر هفته نمی تونم بگذرم
اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمين خورده ايد در جواب بايد بگوييد : با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کرديم
اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسبيده علت آن را چنين بيان کنيد : ديشب با قهوه جوش اينجوری شد
اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته بايد بگوييد : "به سيم گيتارم گير کرده
اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زير چشم شما کبود شده جوابتان اين باشد : "چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد
اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خيرات و چای و شيرينی مملو از جوش شده علتش را چنين وانمود کنيد: "که خواهرتان از هلند شکلات زيادی اورده است
اگر مينی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شديد بسيار عصبانی بگوييد : "الکی می گن زانتيا ايربگ داره
اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگوييد:"حواسم نبود ميله ی شومينه زيادی داغ شد
اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:"بچه همسايه را از ميان شعله های آتش بيرون کشيدم
"اىىىىى خاك !! ببينم شما اينقدر بيكلاس بودي كه همه اينو خوندي"
+ نوشته شده در 86/09/07ساعت 0 AM توسط باقالی |
يك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.
پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه)
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.
دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.
ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.
هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو"هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد
+ نوشته شده در 86/09/04ساعت 7 PM توسط باقالی |
پسراژل میزنن به اون موهاشون
عینک میزنن به اون چشاشون
اوا خاک بر سراشون
ریمل میزنن به اون چشاشون
ماتیک می مالن به اون لباشون
اوا خاک بر سراشون
کراوات میزنن اون خوشگلاشون
واسه دوست دختراشون
اوا خاک بر سراشون
کلاسور میزارن زیر بغلاشون
یه کت میپوشن قد باباشون
یکم ریش میزارن نوک چونه هاشون
پرفسور میشن جون ننه هاشون
اوا خاک بر سراشون
+ نوشته شده در 86/09/03ساعت 9 PM توسط باقالی |
سلام.
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
\/___\/_\/___\/_\/____\/__\/____\/___\/___\/____\/\/\/___\/____\/__\/
بازم یه معما براتون دارم. این دوتا نوار مغزه. اولی مربوط مغز پسرا نباید بگم. حالا چون اصرار میکنین میگم. دستگاه نوار مغز از اول شروع کارش با لیزر دنبال مغر توی سر میگرده و هرچی که از جلوش رد بشه ثبت میکنه. چرا مال پسرا واسه اینکه تو سرپسرا مثل پاره آجر و تکه های گچ از جلوی نوار لیزر خط به صورت تکه تکه روی صفحه چاپ میشه. چرا مال دخترا چونکه برای دخترا این دستگاه دقیق فقط برای وجود مغز از خطوطی مثل خطوطی که برای دخترا استفاده میکنه. و در صورت نبود مغز خط صاف میکشه و در صورت مشاهده جسم ناشناس خط رو قطع میکنه. این نوار مغز یک دقیقه از کارکرد مغز دخترا مغز پسرا ولی مغز دخترا اینو به تازگی محققا کشف کردن. منبع:تحقیقات کامل و جامع دانشگاه آکسفورد.
ست دومی مربوط مغز دخترا
ست. دلیلشم خودتون بفهمید. همه چی رو که من
صافه؟ چرا تیکه تیکه شده؟
مملو از هواست و خط صاف میمونه و به دلیل رد شدن اجرامی
اینطوریه؟
از همون اول مغزو پیدا میکنه و فکراشونو ثبت میکنه.
گذاشته
و پسرا
رو نشون میده.
رو که اصلا ولش کن تعطیله.
تو یک دقیقه اینهمه فکر میکنه و این نوع خطوط در نوار مغز نشان دهنده افکار مثبته.
+ نوشته شده در 86/09/03ساعت 2 PM توسط باقالی |
هلو... حالا پیش خودتون میگید چرا اول مطلب نوشتم هلو(البته فقط پسرا.از بابت دخترا خیالم راحته که متوجه میشن)... پسرا زیاد نمیخواد به خودتون فشار بیارین.فکر نکنین خودم الان توضیح میدم... حالا چرا نوشتم هلو... این Hooloo نبوده و Hello میباشد... آخه رفتم کلاس زبان آقا معلممون گفته خارجکی حرف بزنین که قوی بشین تو خارجکی حرف زدن... من هم از امروز شروع کردم... خب میگذریم... خوبین؟؟؟چه خبرا؟؟؟ فیو دی نبودم... دیگه اسکول ها هم که شروع شده... خاطر نشان کنم که این
رفقا میگن اگه درس رو از مدرسه ها حذف کنن عالی میشه...
ولی بعضیاشون میگفتن درسم حذف کنن دیگه فایده نداره. میگفتن آقا هم که اصلا
پا نمیدن(آره جون عمه هاشون کم مونده بیان بپرن تو بغلت) و زیدینگ (ZeyDing) هم که
تعطیله(تمرین افعال معکوس و کلمات همراه ING.(تمرین برای کلاس زبان))...
(رفقا میگنا من نمیگم)...
میگن پسرا همشون پاکن...
پاکن و نمیخوان تابلو بازی در بیارن و جلب توجه کنن فقط هم دیگه رو به اسم گودزیلا بادوم زمینی و...صدا میکنن(البته تا چشون به یه خانم میوفته)
پاکن و نمیخوان تابلو بازی در بیارن و جلب توجه کنن فقط تا چشون به یه دختر میفته دست و پاشو گم میکنن شوع میکنن به چرت و پرت گفتن.
پاکن و نمیخوان تابلو بازی در بیارن و جلب توجه کنن فقط موهاشون سیخه(نیّتشون
خیره واسه اینکه سیخ کم شده برای اینکه کشور رو تحریم کردن سیخ دیگه وارد نمیکنن و برای
درست کردن جوجه کباب و کباب به مشکل بر میخورن.اینه که میخوان به ماما و پاپا کمک کنن)...
پاکن و اصلا دنبال دختر نیستن فقط چشاشون مث تلسکوپ میمونه(تا فاصله 350 متری هرچی
دختر خوشتیپ باشه زل میزنن تو چشماش(البته بازم نیّتشون خیره.میخوان به علم نجوم کشور
کمک کنن و ماههایی مثل دختر خوشتیپارو کشف کنن)...
پاکن و نمیخوان تابلو بازی در بیارن و جلب توجه کنن فقط تا جلو چنتا دختر میرسن یهو یه جک
یادشون میاد و واسه دوستشون تعریف میکنن و با بلند ترین ولومی که میتونن میخندن( البته اونا
میخوان دوستاشونو بخندونن و شاد باشن و اصلا قصدشون جلب توجه دخترا نیست)...
خلاصه پاکن و نمیخوان تابلو بازی در بیارن و جلب توجه کنن فقط تابلو بازی در میارن و جلب توجه
میکنن(اصلا دست خودشون نیست. کلا با آی کیویی که من ازشون سراغ دارم نمیتونن به خوبی
فکر کنن و درست تصمیم بگیرن.کلا کاراشون غریضیه)...
راستی توجه کردین مگسا فقط رو پسرا میشینن؟؟؟
+ نوشته شده در 86/09/03ساعت 2 PM توسط باقالی |
ویژگی های کلی:این دختران از آن دسته دخترانی هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه ای به اسم پسر غریبه هستند و تنها وسیله نقلیه ای که سوارشده اند اتوبوس می باشد.از نظر شکل ظاهری بیشتر شبیه مردان غیرتمند و با خدا هستند!!!
خصوصیات دانشجویان دختر:
ترم 1- اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س – ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها ERRORمیدهد! چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند.و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند! {پیشنهاد میکنم که در دختران ترم یکی (صفری) به دنبال GF نباشید چون اولاً پا نمدهند و ثانیاً اگر حتی یکی از این دختران برای دوستی پا بدهد(یکی در هر 10 میلیون سال)همه به شما به چشم یک همجنس باز نگاه خواهند کرد!} فقط برای عملیات قضای حاجت به WC می روند.طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد.به پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند.تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند.سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند. وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه!!!) درفاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند!
ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند!متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند! به مقداربسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته میشودولی سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدن می باشد.سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند.کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون هیچ کم و کاستی طی میشود.نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از کتابخانه میگیرند.
اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید با این مضمون:سلام علیکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوی تریای دانشکده رد میشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)
ترم 3 - به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند.به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده WC قضای حاجت نیست!!!سوژه خنده پیدامیکنند . همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا 4 جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند.می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد! تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود.در جواب سلام شما میگویند سلام!
ترم 4 – با واژه BF آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند.ابروها نازکمیشودوسیبیل ناپدید!در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به WC میروند!همیشه در دانشگاه از قسمتهای ''پر پسر'' عبور میکنند.شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه!(نکته:اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید پس: 1- دختره ترم 4 درس میخونه.2-شما خوشتیپید!.3 – یالامخشو بزن دیگه چلمن!)شروع میکنن به نوشتن جزوه !هر 2-3 شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدنهای مامان بابا.(خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!) و تعویض لباس و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن!(آره جون خودت .بیچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما میگویند:سلام.چطوری؟خوبی؟
ترم 5 –یکی از این موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!اصلاً سرکلاسها نمی روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند!چون BF دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند( چون این دفعه
فکر میکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی)کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است!(اینجاست که میگن مردونگی مرده!!!) به دلیل افزایشآرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند!یک میز اختصاصی برای خودشان و BFشان در تریا دانشکده رزرو است!تابلو میشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند.سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند!در جواب سلام شما (بعد از 10 دقیقه!) می گویند:اوا سلام ببخشید حواسم نبود(طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست....خاک بر سرت!)
ترم 6 – خیلی تابلو میشوند!عاشق میشوند! مورد سوءاستفاده قرار میگیرند!مشروط میشوند!!!
ترم 7 –به طرز وحشتناکی تابلو میشوند! در عشق شکست میخورند!مشروط میشوند!
ترم 8 – دوباره آدم میشوند.دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند(من لذت می برم میبینم این جوونارو.......!)جای جایدانشگاه برایشان خاطره انگیز است.مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند فارغ میشوند.در به در دنبال شوهر میگردند.به نگهبان جلوی در دانشگاه هم
پا می دهند.عضو مارشال – مدرن میشوند و عکس امیر حجوانی را میبینند.(متوجه میشوند خداوند چه علاقه بسیار زیادی به خلق گلابی دارد!! احتمالاًامیر جون همون گلابی هستش که از پشت کامیون افتاده ..........!!!) به امیر حجوانی پیشنهاد دوستی میدهند و از چاله به چاه می افتند!!!!
بعد از دانشگاه: ازدواج میکنند و رخت بچه میشورند
+ نوشته شده در 86/09/03ساعت 2 AM توسط لنگه کفش |
خواهرم در كوچه ارايش مكن
از جوانان سلب اسايش مكن بر مسير ديدگان افسون مريز پوشش چسبان رنگارنگ چيست با امور شرع لجبازي مكن لايق چشمان نامردان مشو خشتكت چسبيده به يه جايي است امتدادش يك كمي طولاني است اين دو چشمانم يكي دو ساعت منگ توست بردن دل از داداش و من چرا توي چت جلب توجه ميكني
گيسوان از روسري بيرون مريز
خواهرم اين لباس تنگ چيست
خواهرم اينقدر تنازي مكن
در امور خويش سر گردان مشو
پاچه ات كوتاه و برمودايي است
خواهرم اي خط چشم ايراني است
خواهرم رنگ برنزي رنگ توست
چاك مانتو تا لب.....چرا
خواهرم من ديده ام چت ميكني
+ نوشته شده در 86/09/03ساعت 2 AM توسط لنگه کفش |
یه دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه
دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.
دختر 32 ساله: کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه
دختر 42 ساله :تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید) یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه
دختر 52 ساله: او فقط مي خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته
دختر 72 ساله: تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه
+ نوشته شده در 86/09/03ساعت 2 AM توسط لنگه کفش |
داستان خواستگاري از دخترها
عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال
قضيه رو ميکنه)
عروس لوس: بع..........له...
عروس زيادي مؤدب : با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون، زن
عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ،
قدسي خانوم جون ، ...(اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره
از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن...)
عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ...
عروس خجالتي: اوهوم (قابل توجه بعضيا)
عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين
بزغاله (اشاره به داماد) آره.... وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است))
عروس رشتي : اووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارم
عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود
کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ،
شيرعلي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش
، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو
پروانه بر سر آتش ...
عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ... (با عرض تشکر از داش
اسي
عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين
... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر
) نعم !!!
+ نوشته شده در 86/09/03ساعت 2 AM توسط لنگه کفش |
دو دســــــتت در دمــــاغـــــــت بــــــــود روزی(دوشـــــــــــنبه ) مـرا دیـدی بـگُرخیدی تو مـووزی(مـگه مجبوری سر قرار دستتو بکنی تو دماغت؟؟؟؟) مـــن اکنــــــــــون بــــا یــــــــکی دیـــــــگر رفــــــیقم(هاشم پسر آقای موسوی) اینـــــــو گفــــــــتم کـــــــــه تــــــــو یــــــــکّم بـــــــــسوزی(از جـــــــاهای بـــــد بــــــد) بـــــــه مــــــن گـــــــفتی کــــــــه بـــــــی تــــــــو در عـــــــذابم(آخـــــــی...طـــــفلک) تـــــــو را مـــــــیبینم هر شـــــــب مــــــــن بـــــــــه خـــــوابم(از بــس دوســتم داره) اگــــــــــر یــــــــــــکدم نبـــــــــــاشــــی رو بـــــــــــه مـــــــــــوتـــــــم(ایـــــــــشــــــالا) بـیــــــا پــــــــیـشـم بــــــمــون ای دوســـــت نـــــــابــم (مـــــــــنـو میــــــــگه هــــــا) مـــــن از عــــــشق تـــــو هـــــر شـــــب مـــــست مـــــــستم(عـــرق خـــوری؟؟؟؟؟) مـــشنگو مُـــنگلم شـــیشه بــه دســـتم(تــریپه بـــاده فـــروش مـــی بـــده و ایــنا) بـــــــا مـــــــــــن دوســـــــــت شـــــــو دوبـــــــاره ای باقالی جــــــــون(عـــــــــمرا) کــــــه مـــــــــن تــــــــا آخـــــــرش عــــــاشقت هـــــــستم(آره جـــــــون عـــــــمت) شعر و تنظیم و بقیه کارا از : باقالی(در حالت خواب و بیداری). نکته: اول بدون پرانتز بخونین بعد با پرانتز بخونین. هر پزانتز مخصوص همون مصراعه( دخترا که متوجه میشن اینو میگم که پسرا قاطی نکنن) قابل توجه پسرا:اگه نتونستین بخونین زیاد به خودتون فشار نیارین همون دو مثقال مخی هم که دارین دود شه بره هوا. به من بگین یه جور میذارم که بتونین بخونین.
+ نوشته شده در 86/09/03ساعت 2 AM توسط باقالی |
______ _____ میدونین اینا چی هستن؟نمیدونین؟ اینا ترازوه .(ترازوی محکه و خیلی دقیقه). حالا چرا 2 تاست؟ رو کفه ی سمت راستی مغز پسرا و رو کفه ی سمت چپی مغز دخترا رو گذاشتیم. با محک تفاوت را احساس کنید.
| | | |
| 2000g | | 0000g |
| _____ | | _____ |
| | | |
______ | | ______ ______ | | ______
|__|__|__|__|__|__| |__|__|__|__|__|__|
|__|__|__|__|__|__| |__|__|__|__|__|__|
|__|__|__|__|__|__| |__|__|__|__|__|__|
+ نوشته شده در 86/09/03ساعت 2 AM توسط باقالی |
1- چرا مردها داراي وجدان پاکي هستند؟ ![]()
به اين دليل که هيچ گاه از آن استفاده نمي کنند.
2- چرا مردها هميشه خوشحالند؟![]()
چون آدم هاي بي خيال فقط مي خندند.
3- چرا روانکاوي مردها خيلي سريع تر نسبت به خانم ها انجام مي پذيرد؟ ![]()
زيرا هنگاميکه زمان بازگشت به دوران کودکي فرا مي رسد، مردها همان جا قرار دارند.
4- اگر يک مرد و يک زن با هم از يک ساختمان 10 طبقه به پايين بيفتند کداميک زودتر به زمين ميرسد؟ ![]()
خانم، چرا که آقا راه را گم مي کند.
5- شباهت آقايون با آگهي هاي بازرگاني چيست؟ ![]()
شما نمي توانيد يک کلمه از حرف هاي آنها را باور کنيد و هيچ چيز براي زماني بيش از 60 ثانيه دوام نمي آورد.
7- به يک مرد با نصف مغز چه مي گويند؟ ![]()
با استعداد !!!!!!!!!!!!!!!!
8- فرق بين نرخ اوراق بهادار با مردها در چيست؟ ![]()
نرخ اوراق بهادار رشد مي کند.
9- خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟![]()
من مي تونم کارمو بهتر از اين انجام بدم.
10- دو دليلي که مردها به مسائل کاري خود فکر نمي کنند.![]()
1- فکري ندارند. 2- کاري ندارند.
11- در آمريکا به يک مرد باهوش و با استعداد چه مي گويند؟ ![]()
توريست.
12- آيا شنيده ايد که مردي مدال طلاي المپيک را از آن خود ساخت؟ ![]()
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد.
13- يک وضعيت غير قابل كنترل چيست؟ ![]()
144 مرد در يک اتاق.
14- براي درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نياز است؟![]()
3 تا، يک نفر ماهيتابه را بر روي گاز نگه ميدارد و دو نفر ديگر گاز را تکان ميدهند تا گرما به تمام سطح ماهيتابه برسد.
15- آقايون لباس هايشان را چگونه دسته بندي مي کنند؟ ![]()
"کثيف" و " کثيف اما قابل پوشيدن".
16- تنها يک مرد مي تواند يک ماشين ارزان قيمت 2 ميليون توماني بخرد و يک سيستم صوتي 4 ميليون توماني بر روي آن نصب کند.
17- يک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر مي کند، يک مرد 35 ساله به چيزي فکر مي کند؟ ![]()
به قرار گذاشتن با بچه ها.
18- شما به مردي که همه چيز دارد چه ميدهيد؟![]()
زني که به او نشان دهد چگونه مي تواند از آنها استفاده کند.
19- چرا عنکبوت هاي سياه پس از جفت گيري، جفت خود را مي کشند؟![]()
به اين خاطر که مي خواهند قبل از شروع خرخر جلوي آنرا بگيرند.
2۰- آينده نگري يک مرد چگونه مشخص مي شود؟ ![]()
به جاي يک بطري 2 بطري مشروب بخرد !!!!!!!!!!!
۲۱- چرا مردها به دنبال خانمهايي هستند که هيچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟![]()
به همان دليلي که آدمها ماشيني را دنبال مي کنند که هيچ گاه نمي توانند در آن رانندگي کنند.
2۲- شما با مرد مجردي که تصور مي کند بهترين هديه خدا نصيب او شده چه مي کنيد؟
او را مبادله مي کنيم.
2۳- چرا آقايون مجرد جذب خانم هاي با هوش مي شوند؟ ![]()
دو چيز مخالف نسبت به هم کشش دارند.
2۴- شباهت آقايون با ماشين چمن زني در چيست؟ ![]()
هر دو خيلي سخت به کار مي افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد مي کنند و حتي نيمي از وقت را هم نمي توانند به درستي کار کنند.
۲۵- فرق يک شوهر جديد با يک هاپوي جديد در چيست؟ ![]()
بعد از يک سال هاپو هنوز هم از ديدن شما به هيجان مي آيد.
۲۶- نازکترين کتاب دنيا چه نام دارد؟ ![]()
چيزهايي که مردان در مورد زنان مي دانند.
+ نوشته شده در 86/09/02ساعت 9 PM توسط باقالی |
دخترها:
1- توي ماهيتابه روغن ميريزن
2- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
3- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
4- چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن
پسرها:
1- توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
2- توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
3- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
4- توي ماهيتابه روغن ميريزن
5- توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
6- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
7- چند تا فحش ميدن
8- دنبال كبريت ميگردن
9- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه
دود آشپزخونه رو بر ميداره
10- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!)
11- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
12- تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
13- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
14- ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
15- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
16- روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
17- تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
18- دنبال نمكدون ميگردن
19- نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
20- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
21- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
22- صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
23- نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
24- بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
25- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
26- توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
27- با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
28- صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
29- سريع برميگردن توي آشپزخونه
30- تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
31- ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
32- دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
33- قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و
تخم مرغ ميريزن
34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37- ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
38- روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
40- نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45- نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
+ نوشته شده در 86/09/02ساعت 9 PM توسط باقالی |
تو این روش از اشعه لیزر استفاده شده. تو این روش هم از تزریق سم. تو این راه هم که می بینید مین گذاری زیر توپ گلف. تو این روش هم از مواد محترقه و انفجاری توی سیگار استفاده شده. امیدوارم از این روش ها استفاده کافی را ببرید

![]()

![]()

![]()

+ نوشته شده در 86/09/02ساعت 9 PM توسط باقالی |
2.یه پسر خوب زمانی که یک دختر خانوم راننده رو می بینه ذوق زده نشده ودر صدد عقده بازی برنمیاد. 3.یه پسر خوب که ژیان سوار میشه روی بنز همسایه با سوئیچ ماشین نقاشی نمی کنه 4.یه پسر خوب زمانی که تصادف می کنه همانند قبائل مغول وحشی بازی در نمیاره 5. یه پسر خوب دکمه های پیراهنشو از یک متر زیر ناف تا زیر چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم می بنده 6.یه پسر خوب روزی ده بار هوس بردن نذری به دم دره خونه همسایه که تصادفا دختره دم بخت داره رو نمیکنه 7.یه پسر خوب بیشتر از 5دقیقه تو دستشویی نمی مونه 8.یه پسر خوب 5ساعت در حمام اهنگ جواد یساری رو نمی خونه و برای همسایه ها الودگی صوتی ایجاد نمی کنه 9.یه پسر خوب اگه درد عشق گرفت در کوی و برزن عرعر عشق نکرده و ابروی خانوادگی خودش رو نمی بره 10.یه پسر خوب در جشن های فامیلی جو گیر نشده و نمی رقصه تا ابروی کل خاندان رابر باد دهد 11.یه پسر خوب در مهمانی های خانوادگی نوشیدنی های غیر مجاز از قبیل ماءالشعیر را تنها با رضایت نامه رسمی و کتبی پدر استعمال می کند. 12.یه پسر خوب هر وقت عشقش کشید با زیر شلواری کردی چین پلیسه دار و یا شورت ماماندوز رکابی همانند قورباغه به وسط کوچه نمی پره
+ نوشته شده در 86/09/02ساعت 2 PM توسط باقالی |
1.یه پسر بد روزی دو ساعت ژل می ماله بی نهایت 2.یه پسر بد خوش تیپ می کنه فراون میره تو خیابون 3.با ماکسیمای مشکی(همون ماکسیمایی که همتون میدونید)می گازه تو خیابون میرونه مثل فشفشه ترمز دستی می کشه تا میبینه ایست بازرسی می میره از دلواپسی رنگش یهو می پره میگه این بار اخره 4.یه پسر بد خونه باباش می خوره نون مفت گردن می کنه کلفت 5.یه پسر بد پای تلفنه تا 4ره صبح الاف و سر خوش 6.یه پسر بد روزی صد دفعه عاشق میشه اخرش هم که می فهمه سر ه کاره فارغ میشه 7.یه پسر بد صبح تا شب تو خزل شهر الاف و در به در 8.یه پسر بد ریمل میزنه به اون چشاش ماتیک می ماله به اون لباش خاک بر سرش
+ نوشته شده در 86/09/02ساعت 2 PM توسط باقالی |